تبليغاتX
Banak va Goonagoon

Banak va Goonagoon

بنک و گوناگون

علی صنم - شهر ساحلی بنک

علی صنم - شهر ساحلی بنک

علی قاسمی پور معروف به : علی ( صنم )

بدون استثناء همه همشهریان کوچک وبزرگ وعده زیادی نیز غیر از مردم بنک علی قاسمی پور معروف به : علی صنم ، که باز مانده و تک فرزند مرحوم غلام حسن کاسی ( قاسمی ) است ،  می شناسند علی بنکی الاصل ومتولد در این شهر است سن وسالش از شصت تجاوز کرده وی درعنفوان  نو جوانی پدر خود را از دست داد ، بعد از آن  با تنها مادرش که صنم نام داشت در منزلی که از پدرش به ارث برده بود ، زندگی مشقت باری شروع وبرای امرار معاش به  چوپانی همت گماشت ، چند رآس بز که متعلق به خودش بود به صحرا می برد وقبل ازغروب برمیگرداند  ، واما علی از شغل چوپانی  چندان راضی نبود و بزها را فروخت ، سپس بامادرخود در منزل  زندگی بسیار ساده ای ادامه داد ، خیرین به او ومادرش کمک مالی وخار وبار می کردند .  چون پدر از دست داده وبا مادر خود زندگی می کرد مردم به او علی صنم می گفتند وبه این نام مشهور شد ، دی علی هم پیر وناتوان گشت و کارهای خودش را به سختی انجام میداد صنم زن پاک پاکیزه ای بود ، قبل از بیماری وناتوانی روزانه کوچه خودشا ن که معروف به کوچه مهزاد است جارو میکرد وآب پاشی می نمود ، بد نیست بدانید از قدیم الایام تاکنون این کوچه اصلی وقدیمی ترین کوچه بنک  است که در وسط محل قرار دارد و  طولانی ترین راه رفت وآمد مردم از شمال به جنوب وبر عکس بوده و میباشد مردم بمنظور تامین آب مشروب خود از (چاه قدیمی بنک ) از این راه استفاده میکردند که در وسط محل قرار گرفته بود فعلا به خیابان جدید الاحداث شهرداری  که بسوی بهشت امام صادق (ع ) وگلزار شهداء  امتداد دارد جذب شده است .  ناگفنه نماند  راه قدیمی پس از گذر از روستای لمبدان به منطقه دشتی مرتبط میشد  . بیچاره دی علی بعلت بیماری فلج شد و خانه نشین گردید ، بطوریکه در اواخر عمر روی دست وپا های خود برای تجدبد دیدار دوستان وهمسایگان ، کوچه هارا بزحمت طی میکرد . چند سال پیش اوهم درگذشت و فرزند خود ( علی ) را تنها گذاشت  ، بقرار اطلاع آن مرحومه برادرانی بنام های شمس وغلامشاه  داشته قبلا به دیدارش می آمدند ،  ولی مدتی است کسی از آنان خبری ندارد ، ظاهرا با بعضی از بنکیها قرابت وخویشی  دارند . واما شخص علی صنم ، از دنیا وتجملات آن دست کشیده و با وضعیتی قلندر وار زندگی میکند  و با آن وضع خو گرفته وعادت کرده است ،  برای خود عالمی و برنامه عجیب وغریبی دارد ، علی بعدازفروش بزها دور وبر ده راس الاغ وکره در منزل نگه داشته وسراوری می کند بدون اینکه  از دراز گوشان خود کاری بکشد ویا سودی ببرد  ! مرتب آب وغذایشان می دهد . 

 علی صنم تقریبا از دیگران منزوی واما  مخفی و پنهان نیست  ، زندگی روز مره خود را درجمع آوری علوفه سبز وخشک از صحرا واطراف شهر برای چارپایانش می گذراند دراز گوشان را در منزل نگه داشته وخوراک آنهارا از راه دور تا منزل برپشت خود حمل میکند ، گاه گاهی آنچه علوفه جمع کرده بوسیله فرغون ازاطراف شهر ویا از صحرا به منزل میرساند وزیر پای الاغهای خود می ریزد که سیربخورند ،  زمستان گذشته در صحرا با او برخورد کردم ، حدود ده دقیقه ای همصحبت شدیم ، حواسش جمع وخاطرات چهل سال گذشته  برایم تعریف کرد ، هنگام حرف زدن عجله نمیکرد وبا تا نی وشمرده حرف میزند و جواب سئوالها حساب شده می داد ، از اسم وفامیلش پرسیدم جواب داد : علی غلوم حسن کاسی هستم  فامیلم قاسمی پور است ، شنامه دارم اسم وفامیلم در آن  مشخص است . از بعضی ها اظهار ناراحتی کرد وگفت: شبها مورد اذیت وآزار بچه های غوره  ، معتادان ودزدان قرار می گیرم ، ادامه داد : از عمل خلاف بچه های فضول واذیت وآزارآنان بارها به شورای شهر شکایت کردم  تاکنون برای رفع مزاحمت هیچگونه ترتیب اثری داده نشده .

 

در جواب اینکه چرا تنها مانده وبرای خود همسری اختیار نکرده است ؟ گفت : اگر زن خوب وملایمی گیرم بیاد که وضعیت وزندگی مرا  په پسندد  می خواهم ، از هر مذهبی  باشد اشکال ندارد ، ولی بامن ووضعیتی که دارم  سازش کند .  گفتم باید اول بری حمام  سر وشکلت را عوض کنی که مورد قبول وپسند بیفتی ، گفت: نه نه ! همین طور بهتره میترسم غرور مرا بگیره و خدا رااز یاد ببرم ، ادامه داد وقتی میفهمی که بقول معروف میگویند : خواجه چه شد ؟ خودش جواب داد :خواجه مرد !! ادامه داد بگذار همین طور بهتره !!

واما برداشتی که از این ملاقات داشتم ، بنظر می رسد اگر چند سال پیش کسی ویا افراد خیری با علی قاسمی پور ( علی صنم ) از راه دل سوزی بیشتر نشست وبرخاست  میکردند  وتنهایش نمیگذاشتند  احتمالا تغییر ودگرگونی کلی درروش ووضع زندگی او به وجود میآمد  . 

                                                 دوحه - ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۱ - علی فرزانه

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 اردیبهشت1391ساعت 13:49  توسط ع - ف  | 

گوهر عصمت / از شاد روان دکتر قاسم رسا

گوهر عصمت / از شاد روان دکتر قاسم رسا

      زسرا پرده عصمت گوهری پیدا شد        

 که جهان روشن از آن گوهر بی همتا شد

خرما طرفه نسیمی که زانفاس خوشش

دامن خاک ، طرب خیز وطرب افزا شد

آفتابی زشبستان رسالت بدمید

که چو خورشید جهانگیر وجهان آرا شد

در رحمت بگشودند وسراپای وجود

روشن از نور رخ فاطمه زهرا شد

گلشن عفت از او رونق وآرایش یافت

پایه عصمت از او محکم وپا برجا شد

زهره برج حیا شمسه ایوان عفاف

 که ز انوار رخش چشم جهان بینا شد

مژده کاندر شب میلاد بتول عذرا

بر رخ خلق در لطف وعنایت وا شد

پرده چون حق زجمال ملکوتیش گرفت

مریم پرده نشین بر رخ اوشیدا شد

خامه چون خواست ستاید گهر پاکش

محو چون قطره ناچیز در آن دریا شد

در قیامت نکشد منت طوبی وبهشت

هرکه در سایه آن سرو سهی بالا شد

طبع خاموش ( رسا ) باز چو مرغان چمن

از پی تهنیت مقدم گل گویا شد .

  دوحه  20 جماد الثانی 1433 – 23 اردیبهشت 1391 علی فرزانه

+ نوشته شده در  جمعه 22 اردیبهشت1391ساعت 23:51  توسط ع - ف  | 

میلاد گهر بار صدیقه کبری فاطمه زهرا (ع )

نوری ز ( خدیجه ) چون قمر پیدا شد  *   از مکه ، ستاره سحر پیدا شد

    در بیستم ماه جمادی الثانی     *     گنجینه یازده گهر پیدا شد

( شاد روان دکتر رسا )

میلاد گهر بار صدیقه کبری فاطمه زهرا (ع )  به دوستداران آل رسول الله   ( ص )  تبریک وتهنیت می گویم    

همچنین به مناسبت روز مادر و روز زن به تمام مادران و زنان پاک طینت هموطن وسایر زنان جهان اسلام بویژه سادات معزز صمیمانه شاد باش عرض نموده سر بلندی  وعزت وحشمت وپیروی از آن بانوی مکرمه را برای همه  مادران وبانوانان نیکوسرشت از خداوند منان خواستارم  .

ولادت حضرت فاطمه زهرا  ( سلام الله علیها)

حضرت فاطمه زهرا ( ع ) خورشیدی همیشه درخشان ، بانوی بزرگوار اسلام ، زن دیروز وامروز وفردا ، دخت گرامی پیامبر عظیم الشآن اسلام ( ص ) همسر حضرت مولای متقیان علی (ع ) مادر حسن وحسین علیهما السلام ، در چنین روزی بدنیا آمد . آری امروز مصادف با سالروز میلاد میمنت اثر اوست . میلاد انسانی بزرگوار و آسمانی است . اوکه دامنش پاک واخلاقش ستوده است . هنگامی که زاده شد وخاندان پر فروغ محمد (ص ) را پر فروغ تر ساخت ، پدر بزرگوارش پیامبراکرم (ص) اورا در آغوش کشید وغرق بوسه ساخت واز کلام خدا این آیات آسمانی را بر زبان جاری ساخت :

انا اعطیناک الکوثر ... براستی که وجود حضرت فاطمه منشآء خیر وسرا پا خوبی وشایستگی بود .از زبان حضرت امام محمد الباقر (ع ) بشنویم که در باره حضرت زهرا سلام الله علیها میفرماید : هنگامیکه روز رستاخیرفرا میرسد وگناهکاران بسوی آتش فرا خوانده میشوند ، نگاه ها بسوی شفاعت فاطمه زهرا دوخته می شود وهمگان فریاد بر می آورند ای فاطمه بزرگوار ، مارا دریاب . فاطمه در برابرگناهکاران دست بسوی آسمان دراز میکند ، وخدا را میخواند ومیگوید : مرا فاطمه نام نهادی تا در پرتو نام من ، دوستانم را از آتش عذاب برهانی اینک دوستان در انتظار رحمت الهی دقیقه شماری میکنند . ناگهان ندا میرسد که شفاعت کن تاهمگان مقام ترا نزد من دریابند . وفاطمه شفاعت میکند وگنه کاران رهائی می یابند . پیامبر در باره اوبارها میفرمود : فاطمه از خدا راضی ، وخدا نیز از او رضایت دارد . بی سبب نیست که یکی از نامهای مبارکش مرضیه است . هرگاه فاطمه نزد پدر می آمد ، پیامبر خدا دستش را می بوسید ودر کنار خود می نشاند ومی فرمود : من از فاطمه بوی بهشت احساس میکنم ودلم میخواهد نماز وراز ونیازش را تماشاگر باشم چون نمازش بهترین نیاز است . فاطمه یک زن پرهیز گار وبه تمام معنی نمونه بود . رفتارش، کردارش ، با پدر- فرزند – وهمسرنمونه ای برجسته وقابل ملاحظه بود . او از گذر گاه توحید واسلام با مردم سخن می گفت ومیفرمود : اگر دین درکار نباشد انسان وحیوان ، یکیست . اجازه نمیداد در حضورش بجز سخنان حکمت آمیزوفضایل اخلاقی چیزی دیگر مطرح شود ، خود می فرمود انسان همچون فرشته است ولذا باید وجودش انباشته ازیاد خدا باشد . گویند شبهای جمعه که فرا میرسید فاطمه زهرا ( ع )  بیش از شبهای دیگر غرق عبادت میگردید ...

فرزند بزرگوارش امام حسن مجتبی (ع) میفرماید که : یکی از شبهای جمعه ، فاطمه به ذکر خدا سرگم بود ودر انتظار اجابت دعا اشک میریخت . من سر بلند کردم وگفتم مادر جان آیا در باره ماهم دعا میکنی ؟ فرمود چرا اول دعا برای همسایه سپس برای خانواده ، او خوشبختی خویش را در خوشبخت کردن دیگران میدانست ولذا توجهش شامل همگان میشد ومیخواست در پرتو عنایت الهی آرامش یابند وزندگی شاد ومعنوی داشته باشند .

امروز روز میلاد فرخنده این دختر والا گهر پیغمبر بزرگ اسلام است ، از صمیم قلب از او مددگرفته واورا شفیع میان خود وخدا قرار میدهیم  واز خداوند جلیل مسئلت داریم همواره مارا از دوستان خاندان عصمت وطهارت علیهم السلام قرار دهد  وراه روشن وتابناک فاطمه ( ام ابیها )سرمشقی برای دختران وزنان پاکدل ما باشد  تا بیاری خداوند کریم سعادت این جهان وجهان دیگر نصیبمان گردد . انشاء الله

در پایان مجددا این میلاد فرخنده را به همه مسلمانان جهان بویژه هموطنان گرامی از صمیم قلب تهنیت میگوئیم وبرای همه آرزوی خیر وخوشبختی داریم .  

دوحه  20 جماد الثانی 1433 – 23 اردیبهشت 1391 علی فرزانه

+ نوشته شده در  جمعه 22 اردیبهشت1391ساعت 23:48  توسط ع - ف  | 

مرواریدی چند از دریای معرفت ( بابا طاهر) ( 2 )

مرواریدی چند از دریای معرفت ( بابا طاهر)  ( 2 )

گرد آورنده : علی فرزانه

گویند چون مجنون آن شیدای آواره وسر به بیابان نهاده ، آنچنان دل در گرو عشق ( لیلی ) داده بود که از در ودیوار وخانه وکوچه وبازار بوی لیلی می شنید وبهر کجا نگاه می کرد،  نقش لیلی می دید ، در این مقام رفیع ازعشق است که عاشق ومعشوق وعشق ، هر سه یکی می شوند وعاشق از میان بر می خیزد وسرا پای وجودش در شعله محبت می سوزد وبه معشوق می پیوندد وجمله ( او ) میشود .

( بابا ) نیز چنین بود ، عاشق بود ، مجنون بود ، معشوق بود وعشق بود وبا این همه در برابر عظمت محبوب ، هیچ بود .

به ابیات زیرودیدگاه عارفانه بابا که صادقانه محو دلدارشده وبیانگر عشق راستین و حقیقی اوست ، که از اعماق وجود او تراوش کرده  توجه کنید چقدر زیبا سروده است :

بصحرا بنگرم صحرا تو وینم            بدریا بنگرم دریا تو وینم

بهرجا بنگرم کوه ودر ودشت            نشان از قامت رعنا تو وینم

عشق این است ، از خود رستن وبجانان رسیدن ودر او پیوستن ، عشق این است ، خود را از میان برخاستن ومحو جمال معشوق شدن  وپر وانه وار ، جان دادن وسوختن وخاکستر شدن وچه خوش است که بادی برخیزد وهمین خاکستر نیز از بین ببرد .

واین جاست که ( بابا ) میان دل ودلبر فرقی نمی بیند ومی گوید :

اگر دل دلبره ، دلبر کدومه              اگر دلبر دله ، دل را چه نومه

دل ودلبر بهم آمیته وینم                 ندونم دل که  ودلبر کدومه

دوحه : 20  فروردین 91  ( ع ف )

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 اردیبهشت1391ساعت 22:31  توسط ع - ف  | 

درختان بومی کور یا کهور – بنک

درختان بومی کور یا کهور – بنک

نوشته : علی فرزانه

 

همانطوریکه ملاحظه می فرمائید این وبلاگ بنام ( بنک وگوناگون ) می باشد منظور از انتخاب این عنوان برای آنستکه از شهر وزادگاه خود زباد فاصله نگیرم و در بین مطالب ومقاله های متنوع آن موضوعی در باره بنک هم  بگنجانم که وبلاگ با محدوه  مرز و مسمای خود مطابقت داشته باشد بنا بر این در اینجا شجره غاف که یکی از درختان بومی منطقه بنک و شهرستان کنگان است  و به آن کور یا کهور میگویند و بگویش عربی محلی غاف گفته می شود  می نویسم کور یکی از درختان بومی خود رو و بیابانی می باشد که در مناطق گرمسیرونیمه گرمسیری جهان مانندایران و هند واسترالیا وامریکای لاتین وآمریکای جنوبی وکشورهای عربی امارات وقطر و عربستان  وعمان می روید  باجرئت میتوان گفت این درخت دربیشترین مناطق استان بوشهر ، بخصوص در روستاها وشهرهای جنوبی استان  ودر محدوده حاشیه خلیج فارس ُدر دشتها وجویبارها وبیابانها گونه های این درخت  به کثرت دیده میشود ومردم سال 12 ماه با این درخت همیشه  سبز وکم خرج و سودمند وسایه دار سر وکار دارندوازسایه وچوب وشاخه های درشت و کج ومعوج أن بخوبی برای وسائل کشاورزی، شناورهای کوچک صیادی بهره میگیرند  ومازاد را برای سوخت وذغال وگرمی وغیره مورد استفاده است . ارتفاع این درخت کهنسال بین 10 تا 20 متر میرسد میگویند در بعضی از مناطق صحرائی از 20 متر فراتر می رود درخت کور چندین قرن عمر کرده وتا کنون محکم و پا برجا مانده است این درخت پر برگ وسایه گستر در سراسر دشتها وجویبارها وپایه کوه های مناطق گرم وخشک جهان دیده میشود دربعضی  از مناطق در قله کوها نیز دبده شده ، در مزارع وباغهای شهر بنک درخت کور رشد بسیار خوبی دارد چوب کور از نظراستحکام ومرغوبیت بعد از کرت وکنار جایگاه دارد وتاحدود زیادی برای حصار و وسائل کشاورزی وصنعتی وصنایع دستی وزغال بکار میگیرند  کور درختی است تنومند که در تما م فصول سال شاخه هایش سرسبزوخرم است  ازآن برای تغذیه دام  ( بز وگوسفند وشتر وگاو ) استفاده میگردد میوه درخت کورمانند لوبیا چینی کمی باریکتر است که از آن هم برای تغذیه دام استفاده می گردد  در تابستان بسیا ری از مردم استان بوشهر از سایه خنک ونشاط آور ومطبوع این درخت استفاده میکنند  برای تزیین خیابانها و بلوارها وپارکها ومیادین شهرها  وجلوگیری از شن روان  وشن زدائی از این درخت  استفاده شایانی شده است . همانطوریکه در بالا بعرض رسید بسیاری از دامداران وشتر بانان از برگ سرسبز ومرغوب  ومیوه آن  برای تغذ یه دامها وشترهای خود استفاده میکنند  در امارات عربی متحده به این درخت  سبز وپرسایه بسیار اهمیت میدهند  در حدی که یکی از محله های بزرگ شارجه بنام این درخت ( الغافیه ) نامگذاری شده است . ضمنا یکی از نقاط مرزی  وورودی این کشور با کشورعربستان  بنام ( الغویفات ) می باشد در بعضی از استانهای کشور پهناور ما نیز روستاهائی بنام (کور و یا کورک ) وجود دارد .

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 اردیبهشت1391ساعت 23:39  توسط ع - ف  | 

نقش معلم در جامعه

نقش معلم در جامعه

اندر حکایت خلفای اموی

آورده اند که چون یزید بن معاویه که از خبیث ترین مردان تاریخ بود مرد ،  خلافت به پسرش معاویه انتقال یافت ، چون مردم با او بیعت کردند به معلم خود عمر مقصوص ،  گفت : نظر تو چیست ؟

 او گفت : با عدالت پیشه ساز وخلافت کن ، یا کناره گیری نما .

پس از آن معاویه به مسجد آمد وبربالای منبررفت وخطبه خواند وکردار زشت پدران خود را به باد انتقاد گرفت وپدر وجدش را لعن کرد واز اعمال آنها اظهار بیزاری نمود وشدیداگریه کرد وگفت : پدر بزرگ من معاویه در مسئله خلافت باکسی که از خود شایسته تر بود جنگید وپس از او پدرم ،  یزید از جدم پیروی کرد ، در صورتیکه پدرم نیز شایسته خلافت نبود .  بنی امیه را خائن خواند و به علی ( ع ) وآل علی گرایش پیدا کرد.  وگفت : من دوست ندارم که خدا را ملاقات کنم در حالیکه وزر وبال  وشر وبدی شما به گردن من باشد ، ودر حضور مردم از خلافت استعفا داد و پس از آن از منبر فرود آمد ، ودر را بروی خود بست وبه عبادت پرداخت . او پس از 25 روز یا چهل روز به مرض طاعون  از دنیا رفت به گفته بعضی ها اورا مسموم کردند .

بنی امیه تقصیر را بگردن معلم او که : عمربن نعیم العنسی بود ، انداخته که اورا چنین تربیت کرده است وبه او گفتند : تو بودی که محبت ودوستی علی ابن ابی طالب واولاد علی ، وبغض بنی امیه را به معاویه آموزش دادی . وعجب اینکه اورا دستگیر کردند و اورا پیچیدند وزنده زنده به خاک سپردند پس از آن معلم معاویه که عمر بن نعیم العنسی نام داشت ، به عمرمقصوص معروف شد .

آری معلم کسی است که هستی وحیات وجوانی وسعادت خود را فدای تعلیم وتربیت میکند ودر راه انجام این و ظیفه مقدس از هیچگونه فداکاری کوتاهی ندارد این عنصر گرانبها واین موجود شریف که با انتخاب سنگین ترین وظیفه اجتماعی یعنی تعلیم ونربیت حیات وجوانی خود را وقف جامعه مینماید پیوسته باید مورد احترام وستایش تمام افراد کشور قرار گرفته و در راس خادمین حقیقی ملک وملت محسوب شود . . در پایان به تمام معلمین که به ما وفرزندان ما درس شهامت وشجاعت داده وسرود تقوی وراستی ومحبت اهل بیت را با نهایت علاقه وایمان  یاد داده و میدهند موفق بدارد  بر خود فرض میدانم  روز معلم را از صمیم قلب به معلمین بزرگوار تبریک وتهنیت عرض نموده سر بلندی وموفقیت همه آنان را از خداوند توانا ارزومندم . مخلص و دعاگوی همه معلمان عزیز . ۱۲ اردی بهشت نود ویک .  دوحه - علی فرزانه

+ نوشته شده در  شنبه 16 اردیبهشت1391ساعت 1:26  توسط ع - ف  | 

استاد محیط طباطبائی / اذان صبح ( شعر )

بنام پروردگاربی همتا

استاد محیط طباطبائی / اذان صبح  (  شعر )

استاد سید محمد محیط طباطبائی در 26 خرداد 1281 هجری شمسی در شهر زواره در شمال شرقی اصفهان متولد شد تحصیلات ابتدائی در مکتب خانه در زادگاه خود گذراند وسپس به شغل شریف معلمی پرداخت وبه آن عشق می ورزید  وصدها شاگرد در سطوح مختلف آموزش داد که امروز بسیاری از آنان از مشاهیر علمی ایرانند .  استاد محیط مولف ده ها کتاب ، بیش از 500 سخنرانی و 1500 مقاله علمی حاصل پژوهشهای مستمرعلمی اواست  ، محیط مردی بود خود آموخته که هیچ استادی بر او منت نداشت .  استاد بیش از ده هزار بیت شعر سروده است شعر ذیل از اوست :

اذان صبح :

سپیده  دم که  نوای اذان  بگوش آمد          

روان خفته در آغوش تن بهوش آمد

مرا که مردمک دیده شب نمی آسود           

زشور بانگ موذن ، توان ونوش آمد

در آی قافله شب که میگذشت از دور          

چو ذکر  حلقه  کروبیان  بگوش آمد

صدای غلغله از بزم قدسیان برخاست                      

دراین سماع مقدس که جان بجوش آمد

مگر نسیم سحر در چمن صبوحی زد                       

که مست بوی گل ، از کوی میفروش آمد

اذان صبح بگلدسته طرفه نقشی بست                    

که در شنیدن آن مرغ شب خموش آمد

بیاد نغمه که در نای مرغ حق بشکست       

خروس کنگره عرش در خروش آمد

غراب شام سیه سایه از زمین بگرفت                      

که باز صبح طلائی ، سپید پوش آمد

((محیط )) بانگ اذان را شنید وبادل گفت :                

به رستگاری ما ، مژده از سروش آمد

استاد محمد محیط طباطبائی ، خود تاریخ زنده وپویای یک قرن بود ، پیش از مرگ بر اثر زمین خوردگی دچار عفونت پا شد یکماه بیمار ودر بیمارستان بستری وکمی بعد بعلت بروز اختلالات ناحیه قلب  دچار خونریزی گوارشی شد وبا لاخره در 27 مرداد 1370 زندگی را بدرود گفت . . شاید بتوان گفت که او آخرین شخصیت از پژوهشگران بزرگ ما بود .

چند بیت از سخن خاموش او :

 آن چنان از یاد بردم آشیان خویش را

کز نگاه غیر می گیرم نشان خویش را

شعله شمع حیاتم سوخت تا خاموش شد

 بس که خود دارم به خاموشی زبان خویش را

در وجودم نیست دیگر طاقت صبر وسلوک

آزمودم بارها تاب وتوان خویش را

دست درکار جدال مغز وقلب خود شدم

بر هلاک جسم وجان بستم میان خویش را

آن چنان وامانده ام که نتوان شنود

صبحدم بانک ورای کاروان خویش را

 مرغ حق خاموش شد از ذکر حق وقتی که دید

بر پر وبال زغن سوهان جان خویش را

مهره بر جای مروارید غلطان عرضه گشت

در کف دریا صدف گم کردکان خویش را

گرد آورنده : علی فرزانه – دوحه 13/2/91

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 اردیبهشت1391ساعت 17:36  توسط ع - ف  | 

آفتاب وخواص آن !

آفتاب وخواص آن !

نور آفتاب برای بدن انسان ازهر لحاظ سود مند است .ما از آنجا که در کشوری پر آفتاب زندگی میکنیم  ، قدر آنرا نمیدانیم واگر در مما لکی چون هلند یا انگلیس می زیستیم  که پیوسته هوا مه آلود وبارانی است ، آن وقت درک میکردیم  که چگونه رخ نمودن خورشید ، مردم را به کوچه ها و پارکها و میادین می کشاند وبه استفاده از نور خورشید وامیدارد .

نور خورشید برای سلامتی جسم ضروری است  وبدن مقداری از ویتامینها را از راه نور آفتاب کسب میکند . همانطوریکه زمین از این طریق تغذیه کرده و برای کشت وزرع آماده میگردد . نورخورشید اگر زیاد از حد بر بدن بتابد ، عوارضی پدید می آورد که چه بسا موجب مرگ میشود وآفتاب زدگی در فصل تابستان از حوادث خطرناک بشمار می آید . در فصل گرما راه رفتن ونشستن بمدت زیاد در نور آفتاب خطر بسیار دارد  ودر کنار استخر اگر قصدمان گرفتن حمام آفتاب باشد ، باید این کار را بادقت انجام دهیم  وسعی نمائیم که پوست بدمان نسوزد وتولید درد وسوزش نکند . نور آفتاب بخصوص درکنار دریا سوزنده تر است  ودر اینجا باید طبق اصول بهداشتی ودر مدت کم ، بدن را از نور خورشید بهره ور ساخت ،نه اینکه ساعتهای طولانی در برابر آفتاب دراز کشید  وبرای خود خطر ایجاد نمود . بهترین روش برای گرفتن حمام آفتاب ،  دراز کشیدن در زیر درختانی است که نور آفتاب از خلال شاخه هایشان میتابد . بنا بر این آفتاب با همه خواصی که دارد گاه زیان بخش است  . ع - ف

 

آفتاب ....!

آفتاب ،  شب را به روز می آورد وبرفها را آب می کند وچه نیکوست که هر انسانی آفتابی باشد.

آقتاب ،  به جهانیان هشدار می دهد که کار آغاز شده است برخیزید وتلاش بخاطر بهزیستی شروع کنید .

آفتاب ، این حقیقت را نشان می دهد که روزی همه چیز آشکار را در دیده مردم جلوه خواهد کرد .

آفتاب ،  دیدارش امید بخش نورش آرزو پرور وگرمی اش سردی دلها را از بین می برد  .

آفتاب ، به عمر شب پایان می دهد ومی گوید هیچ ظلمتی در زندگی جاوید نیست .

آفتاب  ، میگوید پایان شب سیه سپید است .

آفتاب  ، جوهر زندگی است .  (ع – ف )

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 اردیبهشت1391ساعت 19:46  توسط ع - ف  | 

چهار فصل سال / عباس یمینی شریف (3)

بنام خداوند بخشنده مهربان

 

بنا بر قولی که به دوستان عزیز مبنی بر نشر اشعاردکتر یمینی شریف در وبلاگ خود داده ام ، وبیش از ۵۰ سال است  در حافظه اغلب ماثبت وضبط شده و بخاطرمان مانده است ،اینک بخش دیگری از اشعار مرحوم  دکترعباس یمینی شریف ( شاعر کودکان ) گرد آوری نموده ام برای یاد آوری شما بزرگان که زمانی درکلاسهای ابتدائی با اشعار ایشان مأنوس بوده وبا شوق وذوق می خواندیم  وحفظ میکردیم ُ، تقدیم حضورتان میگردد امید است ، دلپذیر و مورد پسند واقع شود ، سزاوار است یادی از آن ایام کنیم و به اتفاق  سری به آن دوران بزنیم ، بنابراین برای ادامه آن خاطرات بیاد ماندنی همراهی بفرمائید . 

چهار فصل سال / عباس یمینی شریف

بهار :

فروردین ماه گلها             دنیا دارد تماشا

اردی بهشت از سبزه       زیبا می گردد صحرا

خرداد آرد پیاپی              میوه های گوارا

------------

تابستان :

تیر آرد با خود گرما           گرمک می گردد پیدا

مرداد از هندوانه               پر می شود همه جا

شهریور آید انگور             با خوشه های زیبا

________

پائیز :

مهر از انار وخندان          پر می شود درختان

آبان به وخربزه               پیدا شود فراوان

آذر کم کم می بارد           از ابر وتیر باران

زمستان :

دی پرتقال ولیمو            پیدا شود بهر سو

بهمن زبرف وسرما         یخ می زند سر ورو

اسفند آرد بنفشه              سبزه دمد لب جو

فارسی دوم -41 / 1340 

------------------

فریدون :

فریدون مهربان است          عزیز کودکان است

به نرمی میزند حرف          همیشه خوش زبان است

به هر جا کودکانند             فریدون در میان است

فریدون نیست ترسو           خودش یک پهلوان است

نمی گوید مگر راست          که حسنش در همان است

1340/41  فارسی سا ل دوم

من دخترم  :

بچه ها من دخترم              در خوش زبانی نو برم

در خانه داری ماهرم          شریک کار مادرم

جهره شاد من ببین              شیرین به مثل شکرم

من پسرم :

من که از گل بهترم                پسرم من پسرم

حرفهای مادرم                     نرود از نظرم

در دبستان همه را                 محترم می شمرم

از خوش اخلاقی من               هست راضی پدرم

گاو :

با یاری گاو برزگرها              کاوند وکنند دشت ودرها

از گاو چو زاد ، شیر گیرند         وزان کره وپنیر گیرند

گاو است اگر چه رام وهموار       شاخت زند او کنندش آزار

--------------

ما گلهای خندانیم :

ما گلهای خندانیم              فرزندان ایرانیم

ایران خاک خود را            مانند جان می دانیم

ما باید دانا باشیم               هوشیار و بینا باشیم

از بهر حفظ ایران              باید توانا باشیم

آباد باش ای ایران               آزاد باش ای ایران

از ما فرزندان خود              دلشاد باش ای ایران

(  بنک وگوناگون )

+ نوشته شده در  جمعه 8 اردیبهشت1391ساعت 23:11  توسط ع - ف  | 

شهادت حضرت فاطمه زهرا (س)

بنام خداوند بزرگ

امروز مصادف با شهادت مظلومانه و جانگداز

صدیقه کبری، فاطمه زهراء ( ام ابیها )

 سلام الله علیها را که در سنه11 هجری

 قمری به وقوع پیوست می باشد بدین

 مناسبت این مصیبت عظیم را به بقیه الله

 اعظم (عج) و تمام پیروان ومحبین اهل

 بیت عصمت و طهارت صمیمانه

تسلیت می گویم .

(علی فرزانه سوم جماد الثانی 1391 ه – ق - دوحه )

http://banakvagoonagoon.blogfa.com/post-175.aspx

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 اردیبهشت1391ساعت 14:1  توسط ع - ف  |